توی این پست با 6 روش برای پیدا کردن ایده داستان سرایی آشنا خواهید شد. با ما همراه باشید.

توی پست : هیچ داستانی برای تعریف کردن ندارم ، درخصوص داستان سرایی کمی صحبت کردیم. اگه اون پست رو ندیدین اول اون رو نگاه کنین و بعد بیاین اینجا برای ادامه داستان.

6 روش برای یافتن ایده داستان سرایی

اکثر رهبران و افراد تاثیرگذار دنیا ، داستان سراهای خوبی هستند. در واقع داستان سرایی نه تنها یک مهارت مفید بلکه مهارتی ضروری برای هر فردیه که میخواد در زمینه کاری خودش موفق و تاثیرگذار باشه.
مهم ترین مشکل افراد در بحث داستان سرایی ، نداشتن داستانه.
بارها از افراد شنیدم که می گن : من که داستانی ندارم! چی تعریف کنم؟
در ادامه میخوام چند تا راهکار ساده بگم تا با استفاده از اون ها همیشه چند تا داستان برای تعریف کردن داشته باشیم.

روش های یافتن ایده داستان سرایی:

تجربه کردن:
عموماً یک داستان درباره اتفاقات غیر منتظره و نحوه واکنش کارکتر به این اتفاقانه. در واقع بنای اصلی داستان بر اتفاق و حادثه و رویداده. پس برای داشتن داستان ، ابتدا باید چیزهای مختلف رو تجربه کنیم.
هر چقدر کارهای بیشتر و متفاوتی انجام بدیم ، تجربیات بیشتری کسب می کنیم و در دل این تجربیات ، اتفاقات و حوادث بیشتری رخ میدن که می تونن موضوع داستان ما باشن.

مشاهده کردن:
داستان همیشه براساس یک تجربه شخصی نیست. گاهی میشه از دیده ها و شنیده ها برای داستان سرایی ایده گرفت. مشاهده دقیق و با جزئیات اتفاقاتی که در پیرامون ما و برای سایرین رخ میده ، میتونه ایده ای باشه برای انتقال یک مفهوم در قالب داستان.

تغییر و تحول :
در دل هرگونه تغییر فیزیکی ، احساسی و ذهنی ، یک داستان نهفتس. هر جا که متوجه یک تغییر در خودمون یا محیط اطراف شدیم از قبیل تغییر شغل ، محل زندگی ، احوالات درونی ، شرایط جامعه و…. ، می تونیم یک داستان جذاب و الهام بخش داشته باشیم.

تمام آثار بزرگ دنیا در یکی از این دو دسته طبقه بندی می شوند، فردی شروع به سفر می کند (تغییر فیزیکی ، ذهنی یا روحی) یا غریبه ای وارد شهر می شود ( تغییر شرایط محیط ) _ تولستوی

نوشتن :
گاهی تصور می کنیم داستان ما جذاب نیست یا جزئیات کامل داستان ر و به خاطر نمیاریم. در این شرایط بهترین کار ، نوشتن بدنه و اتفاق اصلی داستان و تمام جزئیات پراکنده داستانه.
وقتی شروع می کنیم به نوشتن ، کم کم جزئیات بیشتری از داستان یادمون میاد. در واقع بجای اینکه ابتدا داستان رو در ذهمنون ساماندهی کنیم و بعد بنویسیم ، بهتره شروع کنیم به نوشتن و در حین نوشتن و افزودن جزئیات ، مدام داستان رو بهبود بدیم.

تصویرسازی :
یکی از اشتباهات بزرگ داستان سراهای تازه کار اینه که بجای نشون دادن اتفاقات داستان ، اونها رو به صورت مستقیم تعریف می کنن به همین دلیل مخاطب نمی تونه با داستان ارتباط برقرار کنه.
مثلا وقتی در داستان کاراکتری خشمگین میشه ، بجای بیان صفت خشمگین شدن می تونیم حالات چهره و بدن کاراکتر رو در لحظه خشم توصیف کنیم . مثل سرخ شدن صورت ، منقبض شدن بدن و….. با این کار مخاطب داستان رو بهتر در ذهنش مجسم می کنه و ارتباط بهتری با داستان میگیره.

تمرین :
و در پایان نیازه که بارها و بارها در جمع دوستان یا در شبکه های اجتماعی داستان های خودمون رو تعریف کنیم و از مخاطب فیدبک بگیریم تا به مهارت کافی برسیم.

 

منبع : محمد نویدی