تقریبا نشده یه برند و کسب و کار شخصی درباره محتوای پیجش ازم سوال کنه و بهش نگم که از داستان استفاده کن. چقد سخت شد جمله بندیش! بس که داستان سرایی مهمه.

هیچ داستانی برای تعریف کردن ندارم

اما اکثرا این پاسخ رو می‌شنوم که من داستان خاصی واسه تعریف کردن ندارم. زندگیم معمولیه و جذابیت خاصی نداره. در ادامه میخوام دو تا مورد ساده بگم که با فکر کردن بهشون میتونی داستان های خوبی پیدا کنی

افراد. بسیاری از تجربه ها و اتفاقات جذاب زندگی در ارتباط با افراد اتفاق میفته. لیستی از دوستان، همکاران، معلم‌ها، کارفرماها، کاراکترهای جذاب فیلم‌ها، کاراکتر رمان‌های تاثیرگذار و بخصوص مشتری هات تهیه کن و جلوی هر کدوم چند تا خاطره مشترک، چیزهایی که ازشون یاد گرفتی و نکاتی که بهشون یاد دادی و پیاده کردن رو بنویس. هر کدوم از اینها رو میتونی بصورت یک داستان یا خاطره جذاب بنویسی

تغییر. یکی از الهام بخش ترین انواع داستان برای مخاطب، داستان تغییره. لیستی از تغییر و تحول هایی که در کار و زندگی برات اتفاق افتاده رو بنویس. چه تغییراتی که برای خودت اتفاق افتاده و چه تغییراتی که در دیگران ایجاد کردی. شروع یک شغل جدید، رژیم گرفتن، قبولی دانشگاه، ترک تحصیل، مهاجرت، ازدواج، کمک به مشتری برای رشد و حل مشکلش، فیلمی که تو رو متحول کرده و … بیشتر داستان‌های موفقیت و شکست تو این دسته هستن

در نوشتن داستان ها وسواس نداشته باش و فقط بنویس. بعد نوشتن اونوقت ببین با توجه به پرسونای مخاطب و هدفی که از یک پست یا مقاله داری، کدوم داستان ها برای انتشار در پیج یا سایتت مناسبن

تا حالا از داستان سرایی در کسب و کارت استفاده کردی و جواب گرفتی؟ از کدوم یکی از این مثال ها استفاده کردی یا قصد داری استفاده کنی؟

 

منبع: محمد نویدی